تبليغاتX
غریبی تنها
.:::. مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی ما.:::.

رو بر سر لاحه بین که استاد قلم

روزازل انچه بودنی بود نوشت

ـــــــــــــــــــــ

من ان خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم

به تاریکی کنم تاریک ولی پر نور پر نورم

اگه گلبرگ بی تابم به شبنم رو نمیارم

اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمیکارم

من ان دردم که هر جائی پی مرحم نمیگرده 

                          چه غم دارم اگه دنیا به کام من نمیچرخه

Image hosting by TinyPic

من ان عشقم که با هر کس سر سفره نمیشینه

من ان شوقم که اشکامو بجز محرم نمیبینه

اگه من ساقه خشکم به دریا دل نمیبندم

اگه بارون پر بارم به صحرا دل نمیبندم

چه مغرورم ،چه مغرورم،چه مغرورم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 7:16  توسط غریبی تنها | 

 در تنهايی خويش در زاویه ی اتاقهای دوار درکنج تنهایی غربت زده ی افق ها در اسمان بی رنگ وتهی از سرخی ها اوج میگیرد اوجی در تنهاترین لحظه های بودن خیال در زیباترین ثانیه ها ی ذهنم باز مرا با تو پيوند میدهد و ما را به اسمانی سرخ تر از رزهای عاشق می کشاند.

 من و تو ...............من و تو..........من وتو

 و من در خیال همه را حتی خود را به فراموشی می سپارم حتی غم بزرگ تنهایی خویش را. و اکنون تنها واژه ی زندگی من خیال توست تو ...تو...توووو و تو تنها اوایی که ساز شکسته می نوازد و تو تنها صدایی که سکوت را می شکند. اما می دانی هنوز هم صدایی می اید

صدای خرد شدن قلبم صدایی که می گوید

Image hosting by TinyPicعاشقتم ای خدااااااااااااااا

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 9:15  توسط غریبی تنها | 

سلام

من خیلی وقته میخواهم مطلبی رو اماده کنم ولی

 موضوعی که قابل توجه باشه برام پیش نیومده واینکه

 دوست ندارم دائما" در مورد مشکلات زندگی صحبت

 کنم ولی از طرفی نیمی از زندگی روزمره بیشتر ما با

همین مشکلات آمیخته شده .

نمیدونم چرا شاعر میگه؟ (زندگی زیباست ای زیبا پسند

 زیبا اندیشان به زیبائی رسند*انقدر زیباست این زیبائی

 کز برایش می توان از جان گذشت)شاید واقعا" همین

 سختیها زیبائی های زندگی را تشکیل میده ،شاید

درگیری ذهنی زیبائی تلقی میشود.یکی مریض داره

واسیر این مراکز درمانی اعم از دولتی وخصوصی هست

 و تا کسی به درد نیفته متوجه نمیشه چه مشکلاتی

 گریبان گیر این مردم هست که به قولی در کشور امام

 زمان(ع) دارن زندگی میکنن.(بدون جزئیات)

یکی به علت ضعف درونی و شایدم کم بود محبت که

 منشاء در گذشته داشته با همسرش به بهانه های

مختلف مشاجره میکنه وکسانی هستند که بیخود به

 همسرشون ظن پیدا میکنند و عامل تنش فی مابین

 میشوند و همسرشان رو به باد کتک میگیرند.ومشکلات

 بعدی رو به وجود میارن .دادگاه .بچه های طلاق وغیره....

دیگری سر کارش مشکل داره با همکارش یا صاحب

کارش و مشکلات پشت مشکلات که گاهی منشاء انها

 پول هم نیست یکی برای انتخاب منزل دلخواه چند

ملیونی یا میلیاردیش مشکل داره یکی برای پیدا کردن

 الونکی یا سر پناهی اندازه یک زیر زمین برای زندگی،

 یکی برای انتخاب ماشین و تنوع رنگ ماشینها مشکل

داره یکی برای جای خالی پیدا کردن تو اتوبوس.

 

سرتان را درد نیارم چقدر این مشکلات زیباست ویا اگه

 اینها مشکل هستند و زیبائی در پیرامون ماهست مثل

 طبیعت مثل اسمون مثل (محبت) پس کم رنگ شده که

 بخواهیم برایش از جان بگذریم .ولی اگه مشکلات

زیبائی های اطرافمان باشند خیلی ها از برایش از جان

 گذشتند و دست به خودکشی زدند .

درد خود با هر که گفتم چاره را اسان گرفت*** گر که سهلت می نماید کار مامشکل کجاست؟

.*/*.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 7:44  توسط غریبی تنها | 

 

HAPPY  BIRTHDAY  HAPPY  BIRTHDAY    HAPPY  BIRTHDAYبرای روز میلادم اگر تو

به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن

بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان

تویی آغاز روز بودن من

نذار پایان این احســـاس شیرین

بشه بی تو غم فرســـودن من 

نمی خوام از گلای ســـرخ وآبی

برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزش های ایثار محبت

به پایم اشک خوشحالی بباری

بذاراز داغی دستای تـــنها

بگیره هرم گرما  بستر من

بذار با تو بســـوزه جسم خستم

ببـینی آتـش و خاکــستر مـن

تو ای تنها نـــــیاز زنده موندن

بکش دست نـــوازش بر سر من

به تن کن پیرهنی رنگ محــبت

اگـــه خواستی بیای دیدن من

                             Image hosting by TinyPic

 

دوستان ۵ تیر تولد منه با نظر های سازندتون منو در این روز خوشحال تر کنین(نظرات در پست پایینی)

منتظر حضور گرمتون هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 0:31  توسط غریبی تنها | 
تو به من خندیدی

        و نمی دانستی

               من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

          سیب را دست تو دید

                  غضب آلوده به من نگاه کرد

                               سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی هنوز

        سالهاست که در گوش من آرام آرام

                              خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

    و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا

    خانه کوچک ما سیب نداشت.

                                   Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:25  توسط غریبی تنها | 
 

کفش هایم کو

دم در چیزی نیست

لنگه کفش من اینجا بود زیر اندیشه این جا کفشی

مادرم شاید اینجا دیشب کفش خندان مرا برده باشد به اتاق

که کسی پا نتپاند در آن

هیچ جایی اثر از کفشم نیست

نازنین کفش مرا درک کنید کفش من کفشی بود کفشستان

و به اندازه انگشتانم معنی داشت

پای غمگین من احساس عجیبی دارد

شصت پایم از این غصه ورم خواهد کرد

شصت پایم به شکاف سر کفش عادت داشت...

کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود

سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود...

دوستان کفش پریشان مرا درک کنید

کفش من می فهمد که کجا باید رفت که کجا باید خندید...

باید الان بروم... اما نه

کفش هایم نیست

کفش هایم کو...کو.

Image hosting by TinyPic

 شعر از کیومرث صابری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 9:39  توسط غریبی تنها | 

به نام ایزد یکتا

نمیدونم از کجا شروع کنم نمیدونم اصلا" صحت داره یا نه ولی نقل قولی بود که یکم تأمل بر انگیز بود که انسان چه دروغهائی بزرگی میتونه بگه ! گفتم بنویسم تا دوستان نظر بدن سرتون رو درد نیارم نشسته بودیم توی یه جمع دوستانه و در باره دروغ صحبت میکردیم .

همه نظرهای خودشون رو میگفتن یکی میگفت من سعی میکنم تا جائی که امکان داره دروغ نگم یکی دیگه میگفت خوب گاهی اوقات لازمه مصلحتی دروغ گفت ولی یه کی از بچه ها که خیلی هم پررو بود گفت دروغ زهر مار که نیست همه میگن ما هم میگیم . کیه که تو این زمونه دروغ نگه و نگفته باشه.بعد یکی از دوستان که سنی ازش گذشته گفت در زمان حضرت موسی کم کم مردم داشتند اعتقادشون به حضرت کم می شد و میگفتند یا موسی اگه پیامبری باید به ما معجزه ای نشان بدی که هر کس دروغ بگوید مشخص بشود.بعد حضرت موسی رفت به بالای کوهی و به خدا گفتند پروردگارا مردم چنین درخواستی دارن و پروردگار به موسی فرمودند که زنجیری از اسمان به طرف زمین اویزان میکنم هر کس دروغ بگوید دستش به ان زنجیر نمیرسد و کسانی که راست بگویند میتوانند زنجیر را بگیرند .گذشت دیگر هر کس بنا به دروغی به مشکل بر میخورد میرفتند و مشخص میکردند که حرف کی درست است و حرف کی دروغ. و کم کم کسی جرآت گفتن دروغ را نداشت .روزی مردی رفت پیش حضرت موسی و گفت یا موسی مردی از من پولی قرض کرده حالا مدعی شده به من پول را برگردانده . حضرت موسی مرد خاطی را احضار کردند و با مرد شاکی به طرف زنجیر رفتند مرد شاکی رفت و گفت خدا یا خودت که اگاهی من به این مرد پول قرض دادم و او منکر شده و دستش را دراز کرد و زنجیر راگرفت. خاطی وقتی میخواست برود طرف زنجیر پولی که قرض کرده بوده را از قبل داخل سوراخی که زیر عصا کنده بود میگزاره و عصا رو میده به شاکی میره و میگه خدایا من از این مرد پول قرض کردم ولی خودت که شاهدی الان پول در دست خودش هست و دستش را دراز میکنه وزنجیررو میگیره . حضرت موسی به خداگفتند پروردگارا چطور شد که هر دو دستشان به زنجیر رسید . پروردگار فرمودند یا موسی من شما را فرستادم تا مردم را راهنمائی کنی خودت مسئله ان دو را حل فصل کن .و از فردای ان روز دیگه اون زنجیر محو میشه و به این علت هست که دروغگو دشمن خدا است . وجای دیگه شنیده بودم مردم یک روز از حضرت محمد (ص) میپرسند یا پیغمبر مسلمان دزدی میکند میفرمایند شاید.خطا میکند میفرمایند بله می پرسند مسلمان دروغ هم میگوید :میفرمایند خیر مسلمان هیچ وقت دروغ

نمی گوید .

سعی کنیم اول انسان خوبی باشیم و بعد( مسلمان ). سعی کنیم کمتر دروغ بگیم .*/*.

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 22:19  توسط غریبی تنها | 

به نام یزدان پاک

تا حالا ما زیاد تو زندگیمون دیدیم که خیلی ها حق رو نا حق میکنن دیگه یه مورد عادی شده برامون ،ولی قبلا" میگفتند خوب این بدیهاست که به خوبی ها جلوه میده و تا بدی نباشه زندگی معنی نداره چون دیگه انسان خوبی رو نمیشناسه.

اما تو عصر سنگی ما یه چیز فرق کرده مردم الحمدولله اگاهتر شده اند با اگاهی تمام بدی میکنن دیگه مثل چنگیز مغل یا هیتلر که برای همه اشکار بود که ادم بدی هستند بدی نمیکنند و زمانی متوجه میشین که طرف ادم درستی نیست و نیتش فریب است که نیش رو زده و جبرانش خیلی سخته. و با تدبیر و اندیشه و برنامه از قبل طراحی شده بدی میکنن و به قدری خودشون رو خوب جلوه میدن میون مردم که دیگه هیچ کس نمیتونه بگه خوب چه کسی هست خوبی چی هست یا بد چه کسی هست و بدی چی هست.

دقت کنید به پیرامونمون ببینید چی میبینین همه کلاه کلاه میکنن کسی به کسی رحم نمیکنه گذشت کم شده بین مردم ،اما حرفم با این افراد نیست .

شاید بگین این همه دزد قاچاقچی و ولگرد این همه ادم بد نه منظورم اینها نیستند این افراد مشخص هسنتد و با یک نگاه میشه شناختشون .مثلا" راننده ماشینی که از روی مردم ازاری تو زمستون وقتی داری از پیاده رو حرکت میکنی اب خیابون رو میریزه رو سرو صورتت .یا راننده تاکسی که وقتی از ماشین پیاده میشی و ۱۰۰۰ تومان میدی که کرایتو حساب کنه ولی پاشو میزاره رو گاز فرار میکنه .یا مغازه داری که خودش ماشالاه دستش باز هست تو قیمت گذاشتن رو کالا و یه جنس رو دوبله حساب میکنه البته مقصر نیست چون ریاضی پیشرفته خونده و دودوتاش بالای ۵یا ۶ میزنه .اینها بدی هائی هست که جبران پذیر هست و نشعت گرفته از فرهنگ کهنمون هست یا به عبارتی فرهنگ {کهنه} و لی به هر حال جبران پزیر هست

من منظورم کسانی هستند که با فریب حق یتیم رو پامال میکنند ،حق کارگر و مزد بگیرشون رو کم می دند و بائث از هم پاشیدن یک زندگی میشن .با کسانی که با فریب منزل کسی رو از دستش میگیرن .با کسانی که با فریب ازدواج میکنن .

و حرف اخر: بدی هایه خیلی بزرگ برای انسانهای بزرگ از نظر اجتمائی هست.ولی باید بدونن

نردبان این جهان ما و منیست*عاقبت این نردبان افتادنیست

لاجرم هرکس که بلاتر نشست*استخوانش خوردتر خواهد شکست.

به امید روزی که وقتی سلام میکنیم به کسی عاشقانه باشه و جوابی که میشنویم صادقانه .

Image hosting by TinyPic

در پناه حق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:55  توسط غریبی تنها | 
 

 

زیبا

     زن نیست

یا که زن

      زیبا.

زیبا

کسی است که وقتی زنی را میبیند

آن روی غروب کرده و اندوهگین زمین را

ببیند.

تمام زمین

و آن کسی که دو نیمکره طلوع کرده زمین را ببیند

زیباست.

 Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:52  توسط غریبی تنها | 

only god

اسمون اگه عاشق زمین نبود تو کتاب زندگی حالا اسمی از بارون نبود.دیگه هر گز نمیبارید رو تن تشنش اشکاش بی پایان نبود.

در یا با همه ارامشش از داد ادمها پریشون نبود..

خورشید اگه می شد قصه بگه اتیش تنش سوزان نبود.ماه به دنبال یک گمشده هرشب تو اسمون سر گردون نبود.

زمین اگه عاشق زندگی نبود جون دادن به کویر براش اسون نبود.

الهی عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد.الهی انکه را عشق نیست ارزش نیست.

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 19:28  توسط غریبی تنها | 
                                   

تقدیم به همه زنهای ایرونی

                                 نه بگو نه بگو نه

                              به دستی که شلاق مرگه

                              به چشمی که فصل تگرگه

                 به پرنده زرد پاییز که برگه که برگه همش برگ برگه

                                   به اعدام بارون بگو نه

                                   به تقدیر گریون بگو نه

               به این سال و ماه شکسته٬ به این سقف ویرون بگو نه

                           به رسمی که سر زندگی نیست

                              به فصلی که بارندگی نیست

                         به تاریخ تلخی که توش زندگی نیست

                                   نه بگو نه بگو نه

                                  نه بگو نه بگو نه

                         به قانون رسما٬ تنی تو فقط تن

                    به این خط کشی ها٬ به دنیای بی زن

                                نه بگو نه بگو نه

                               نه بگو نه بگو نه

 Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 7:53  توسط غریبی تنها | 

به نام انکه هستی را ثمر داد*به پرواز پرستو بالو پر داد

 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی*چه اشکها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل اتشین سخن ـ تبر به دوش بت شکن*خدای ما دوباره سنگ چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه*برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته رادر انتظار جمعه ام*دوباره صبح ظهر نه غروب شد نیامدی

---------------------------------

انشالاه که ما هم از عاشقان واقعی ان حضرت باشیم

کاش وقتی ارزوئی میکنیم*ازدل شفافمان هم بگذرد*مرغ امین هم از انجا بگذرد *حرفهای قلبمان را بشنود

یابن الحسن

 Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 23:28  توسط غریبی تنها | 
 

اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهي اگه دريا

اگه اسمم همه جا هست روي لبها تو کتابها

اگه رودم رود گنگم مثل بودا اگه پاک

اگه نوري به سليبم اگه گنجي زير خاک

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

اگه پاکم مثل معبد اگه عاشق مثل هندو

واسه بندر مثل قايق واسه قايق مثل پارو

اگه عکس چهل ستونم اگه شهري بي حصار

واسه ارش تير اخر واسه جاده يه سوار

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

اگه قيمتي ترين سنگ زمينم توي تابستون دستهاي تو برفم

اگه حرفهاي قشنگ هر کتابم براي اسم تو چند تا دونه حرفم

اگه سيلم پيش تو قد يه قطره اگه کوهم پيش تو قد يه سوزن

اگه تن پوش بلند هر درختم پيش تو اندازه دگمه پيرهن

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

اگه تلخي مثل نفرين اگه تندي مثل رگبار

اگه زخمي زخم کهنه بغض يک در رو به ديوار

اگه جام شوکراني تو عزيزي مثل اب

اگه ترسي اگه وحشت مثل مردن توي خواب

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

 Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 6:48  توسط غریبی تنها | 

به نام حضرت دوست *که هر چه داریم از اوست

موضوعی که میخواهم در باره اش صحبت کنم دغدغه ذهنی خیلی از بچه های گذشته حال و اینده هست نمیشه بگیم موضوعش قدیمی شده. هیچ وقت این موضوع قدیمی نمیشه.ادمها همیشه با این موضوع در گیر هستند.

یادمه وقتی ما با ارزوهای بچگی در انتظار بزرگ شدن بودیم و با تمام نیرو تو خیال پرواز میکردیم هیچ وقت نه علم برای ما مفهوم داشت نه ثروت ووقتی رفتیم به کلاس درس دو سه سال از کلاس های ابتدائی نگذشته بود که معلم با صدائی بلند گفت موضوع انشاء علم بهتر است یا ثروت .

کدام بهتر است ؟خوب معلومه با تفکر های ازاد اندیش کودکانه علم بهتر است و بر تر از ثروت‌‌-همه بچه ها معصومانه شروع به نوشتن انشاء کردندفقط انشاء بود و هیچ کدام از بچه ها ننوشتند ثروت و

هیچ تحمیلی وجود نداشت .

از انجائی که زمان در حال گذر است ما نیز مثل همه در مسیر این رود خانه عظیم زندگی غوطه ور شدیم و منتظر بازی روزگار شدیم ایوای که این روزگار چه بازی هائی دارد.

الان که به اون موضوع کلاس انشاء فکر میکنم میبینم چقدر دنیای کودکانه دنیای بزرگی هست در عین کوچکیاش .

ولی اگه تو این زمان به من این موضوع رو بدن با تامل بیشتری انشاء مینویسم.چون نگرش تمام انسنها با دوران کودکیشان فرق میکند دیگه همه مهندس یا دکتر یا خلبان دوره کودکانه خودشون نیستند.

دیگه همه دنبال علم نمیرن دنبال یه لقمه نون هستند اونم اگه مثبت باشن نون حلال .اگه منفی هم که باشن خودتون بهتر میدونید سر هم میبرن.

به شما این موضوع رو بدهند اگه خودتان را فریب ندید مطمعن جواب میدید ثروت حق هم دارید چون به ادم عزت اسایش وقدرت و حتی امکان علم و پیشرفت رو میدهد.

پس علم و پیشرفت جوامع امروزی لازمش ثروت هست دیگه دورانی که با سنگ چوب دنبال شکار میرفتد تا امورات کنن گذشته الان برای پیشرفت باید پول خرج کرد هر کس نداره زرر نداشته هاشو میده.

علم و ثروت لازم وملزوم همدیگه هستند و گاهی ثروت از علم تو زندگی جوامع ما پیشی میگیره مثلا" به کسی اگه علم بدی کارت رو راه نمیندازه ولی پول بدی هم کارت رو انجام میدهد و هم نوکرتیم چاکرتیم هم بلبل زبونی میکنه.

حالا باید در نظر داشته باشیم که ثروت خوبه ولی ثروتمندی خوب نیست چون بائث ظلم میشه ثروت همیشه قدرت هم دارده همه چی باید حق تعادل داشته باشه

دو چیز در دنیا بی صداست ظلم غنی مرگ فقیر ما گفتیم ثروت خوبه و لازم ملزوم هستند باعلم ولی اکثر انسانها جنبه ثروت روندارن .وقتی بزرگ میشن وبه ثروت میرسن دیگه علم رو از یاد میبرن یاعلمشون بی ارزش هست.اگر هم علم نداشته باشند و احساس نیاز کنند دنبالش نمیرن میخرن علم رو .هر کدوم از این گزینه ها به خودی خود بی ارزش هست.

پس علم و ثروت با هم برتر هستند و هم خطر ناک چون با هم میشن بمب اتم حالا یه چیزی کم داه اونم معرفت الهی هست .پس نه علم برتر هست نه ثروت

علم+ثروت+معرفت الهی

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 13:42  توسط غریبی تنها | 
درون سینه آهی سرد دارم

رخی پژمرده, رنگی زرد دارم

ندانم عاشقم, مستم, چه هستم؟

همی دانم دلی پر درد دارم.

 

 Image hosting by TinyPic

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 11:11  توسط غریبی تنها | 
به نام انکه هستی را ثمر داد *به پرواز پرستو بالو پر داد

روزگاریست که من طالب دیدار تو ام*فکر من باش که اینگونه گرفتار تو ام

گفته بودی که طبیب دل بیمار منی*پس طبیب دل من باش که بیمار تو ام    (یابن الحسن(ع))

عرایضم رو اینطور شرو میکنم که ما انسانها در زندگی خواه نا خواه به دنبال عشقیم عاشق نیستم ولی عشق میورزیم بدون اینکه مفهموم این واژه رو درک کرده باشیم مثلا" به همسر پدر مادر و فرزند و اعتقادات مثل همه اونچیزی که بهش ایمان داریم عشق میورزیم .حتی کافر ترین انسانها در بحرانی ترین زمان مقید میشن میفهمند که باید به نوری متصل بشن تا نجات پیدا کنن به طور غریزی دنبال عشق هستند ولی عشق ورزی نمیکنندو همینها هستند در جوامع همیشه مشکل ساز هستند .وقتی میفهمند که ولی دیر شده و تا ان زمان که به فنا شدن نزدیک میشوند  به حسشان پاسخ مثبت نمیدهند و وقیح ترین جنایتها صورت میگیرد.

من همیشه دنبال معنی این واژه بودم ایا فقط یک واژه هست ایا این واژه رنگ دارد یا این فقط کلمه ای است که انسانها برای رسیدن به مقاصد ی که نفع میبرند از ان استفاده میکنند و ساخته خود انسانهای حریصمان است.

خیلی ها این واژه رو به انواع گوناگون معنی کردند :سوختن .انتظار کشیدن .التهاب داشتن.رسوا شدن

ولی یه شعری رو جائی خوندم که میگفت

کاش می شد عشق را تفسیر کرد*خواب چشمان تو را تعبیر کرد

ما انسانها دنبال چشمان کدامین عزیز هستیم. ایا اون عشق رو  میشه لمس کرد ایا رنگ دارد ایا رنگ اون با تمامی رنگهای شناخته شده ما تفاوت دارد . ولی مطمعن هستم واژه ای کوچه بازاری نیست اگر هم از دل انسانها باشد ولی وحی شده ومن این کلمه رو ستایش میکنم که اون خود ذات احدیت است.

خیلی از جوانها  فکر میکنن به کسی دل بستند و به اون عشق ورزی کردند عاشق شدند در صورتی که باید تازه شروع کنند تا به عشق برسند و گاهی هم میفهمند یاری که به اون عشق ورزی کردند رفیق نیمه راه بوده و او یکی از ان انسانهائی است که عشق ورزی نمیکند بائث جدائی میشود خیانتها شروع میشود گاهی انسانها چقدر حریص میشوند به دنبال چه هستند چرا سر گشته میشوند و به دنبال پایان راه میگردند. ایا نمیدانند که ان پایان اغازی بیش نیست و رهائی از قفس تن فقط راهی برای باز شدن چشمان همیشه بستمان است

وقتی ما بخواهیم عاشق باشیم و به معشوق برسیم طبیعیست که برای عاشق واقعیش راه را هموار نمیکند و امتحان میکند تا برگزیده شویم شاید برای همین است که ما انسانها متفاوتیم . کاش ما هم بر گزیده شویم (یابن الحسن(ع))

ان یار کز او خانه ما جاب پری بود*از سر تا قدمش از عیب بری بود

سعی کنیم تو این دنیا عشق ورزی کنیم تا معشوقمون مارا به خود راه بده

فردا که از این دیر فنا در گذریم *با هفت هزار سالگان سر به سریم

همواره روحی باشیم به سوی مبدا به سوی انجا که میتوانیم انسان باشیم به سوی انجا که میتوانیم جهاد کنیم به سوی انجا که میتوانیم از انچه هستیم و  هستند فاصله بگیریم./.

من اتوفیق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 0:9  توسط غریبی تنها | 

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم*** لطفها ميکني اي خاک درت تاج سرم * دلبرا بنده نوازيست که آموخت بگو ***که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 19:59  توسط غریبی تنها | 

 

در عرض یک دقیقه می شود کسی را خرد کرد

در عرض یک ساعت می شود کسی را دوست داشت.

در عرض یک روز مئ شود عاشق کسی شد.

ولی یک عمر طول مئ کشد تا کسی را فراموش کرد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:24  توسط غریبی تنها | 
 

عشق مردان

بعضی از مردها در چهار چوب عشق به وسعت غیر قابل تصوری نامردند

برای اثبات کمال نامردی انان همین بس که تنها در مقابل قلب عاشق

و فریب خورده یک زن احساس می کنند مردند. تا هنگامیکه قلب زن تسلیم

نشده پستتر و سمج تر از یک سگ ولگردو عاجزتر و تو سریخورده تر از یک

 اسیر وگداتر از همه گدایان سامره پوزه بر خاک و دست تمنا به پیش گدایی

عشق میکنند.اما تا خاطرشان در تسلیم قلب زن راحت شد "یکباره به

یادشان میافتد که خدا مردشان افریده"و انوقت کمال مردانگی را در

 شکنجه دادن و به زنجیر کشیدن قلب یک زن اسیر یعنی در بی نهایت

نامردی جستجو میکنند.

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:20  توسط غریبی تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تازگی: تکرار تلخ کهنه ها
عشق: تنها مانده بین دشنه ها
دل: مثال جام خالی از شراب
چشم: حیران مانده در آب و سراب
گل: سر آغاز خط پژمردگی
شوق: جای خالی افسردگی
زندگی: ویرانه ای از ساختن
بر صلیب روز و شب جان باختن
کاش میشد عاشقی از سر گرفت
راه سوی مقصدی دیگرل گرفت
در نگاه خسته، شب را دار زد
با زبان مردمکها جار زد

نوشته های پیشین
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
آقا محمد..............(گروه فریاد)
دلتنگیهای من........(گروه فریاد)
مینا خانم.............(گروه فریاد)
شیرین خانم .........(گروه فریاد)
غریب آشنا............(گروه فریاد)
آقا امیر................(گروه فریاد)
سایه و روشن
تکسوار جاده
اواز ققنوس
پرنده قفسی
اون یکی رو جز من داشت
7 پسر بد
تنها ترین تنها
عشق چیست
یزدسیگنال
www.2allweb.com
دو تا یکی(رضاوسروناز)
خاطرات تنهايي
دیگه اشکم ودر نیار
عشق+(سه نقطه)...
کوچه های دلتنگی
کلبه تنهايي


Www.M-Blog.Blogfa.Com%3c/A>

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

*
*
*
*
*
*
*